
قفسهنوشت ۱۵۸: نگاهی دوباره به «پاییز فصل آخر سال است» اثر نسیم مرعشی
این کتاب را برای بار دوم خواندم و به نظرم ارزش خواندن دوباره را داشت.
خلاصهٔ مطلب این که یک سر و گردن از رمانهای فارسی دههٔ نود شمسی بالاتر است. احتمالاً خانمها بیشتر با این کتاب ارتباط برقرار کنند خاصه آن که هم نویسنده و هم سه راوی داستان خانم هستند.
از خوبیهای داستان مانند روانی متن و قدرت برانگیختن احساسات که بگذریم، ضعف اساسی در پرداخت ف...
قفسهنوشت ۱۵۷: شکواییهای کوتاه
دیگر فرصت نوشتن قفسهنوشت را نداشتم و ننوشتم. پس تلگرافی شکایت مینویسم از وضع آشفتهٔ ادبیات داستانی امروز.
چند ماه اخیر اتفاقات پشت سر هم رگباری اتفاق افتاده است و گاهی ذهن میخواهد پناه بیاورد به داستان. این جور موقعها زبان نامادری جواب نمیدهد. اما زبان مادری...
اولش با «رهش» شروع شد که بدجوری ضدحال بود. تا آمدم احیا شوم «بند محکومین» ضدحالی ...

همسفر سراب (خاطرات آمریکا و کار در فیسبوک): فصل ۶
اگر اولین بار است که این سلسلهمطالب را میخوانید، لطفاً نخست به پیشگفتار در فصل صفرم مراجعه نمایید.
لطفاً این مطالب را بدون ذکر نام نویسنده و نشانی کامل این صفحه در جایی بازنشر ننماید.
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب
حرف میزنم
اگر به خانهٔ من آمدی
برای من
ای مهربان
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهٔ خوش...